على بن حسين واعظ كاشفى
398
رشحات عين الحيات ( فارسي )
بوسيدن گرفت و يكى از ياران و محبان شد « 1 » . و مىفرمودند كه شبى ديگر در مزار شيخ زين الدين كوى عارفان نشسته بودم « 2 » و آن مزارى است كه از شهر بر يك كنار است و در آن حوالى و نواحى ، مردم كمتر مىباشند - و در تاشكند يكى « 3 » ديوانه بود ، بلند بالا و قوى هيكل كه روز روشن در ميان بازار « 4 » مردم از او مىهراسيدند « 5 » و در آن ايام كسى را كشته بود ، ناگاه درين دل شب درين گورستان پيدا شد و « 6 » حشر بر سر من آورد و غوغا برداشت كه از اينجا برخيز و بيرون برو ، من اصلا بوى « 7 » التفات نكردم و از نيت خود نگشتم « 8 » و از توجهى كه داشتم باز نيامدم و وى همچنان ابرام و مبالغه مىنمود ناگاه دويد و شاخهاى درختان كه بر « 9 » سر مزار بود شكستن گرفت و دسته بزرگ برهم بسته آورد و به مسجد سر مزار درآمد و آنجا چراغى مىسوخت بيرون آورد ، غرضش آنكه آتش در آن چوبها زند و بر سر من افكند در اين كار بود كه بادى بوزيد و آن چراغ بمرد و آتش غضب « 10 » وى برافروخت و غوغا و آشوب درگرفت و جنون وى طغيان كرد ، چون رعد مىغريد و گرد من مىدويد و با خود چيزها مىگفت و من مطلقا بوى التفات نمىكردم « 11 » و هيچ تردد و تزلزل بخاطر خود راه نمىدادم « 12 » تا « 13 » روز ، معامله وى با من اين بود ، چون صباح شد به بازار تاشكند درآمد و باز شخصى را بكشت و مردم هجوم كردند و وى را بقتل رسانيدند . مىفرمودند « 14 » آنكه مردم مىگويند كه در مزارات ، ما را چيزها پيش مىآيد
--> ( 1 ) - مى : مج : و محبان ما شد ( 2 ) - مج : نشسته بوديم ، آن ( 3 ) - مى : يك ديوانه بود ، مج : يكى ديوانئى بود ( 4 ) - مج : بازارها ( 5 ) - بر : ازو مىترسيدند ( 6 ) - مى : پيدا شد وحشت حشر بر من آورد ، و ( 7 ) - مج : به روى ( 8 ) - مج : خود برنگشتم ( 9 ) - مج : چپ : كه در سر مزار ( 10 ) - مى : و آتش وى ( 11 ) - بر : التفاتى نكردم ( 12 ) - بر : راه ندادم ( 13 ) - مج : نسخه بدل چپ : تا در روز ( 14 ) - مى : مىفرمودند كه ، آنكه .